![]() |
|
با تشكر از آقاي شيرخاني سلام آقاي شير خاني من واقعا ازتون بابت تدريس ممنونم اين قسمت از پستم براي شماست
شاد باشيد
محبت را از درخت بیاموز که سایه از سر هیزم شکن بر نمیدارد
2
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 17:21 توسط ستاره |
باران.... نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم ---------------------------------------- این شب ها ----------------------------------------
ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد
2
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 9:23 توسط ستاره |
در دامن اسارت می زاید، در زنجیر رشد می کند، از ستم تغذیه می کند، باغضب بیدار می شود... های این سرنوشت آزادی است!
2
نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 15:0 توسط ستاره |
سوتک...
سوتک نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟ نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت؟ ولی بسیار مشتاقم، که از خاک گلویم سوتکی سازد. گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازی گوش واو یکریز و پی در پی، دم گرم خوشش بر گلویم سخت بفشارد، و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد. بدین سان بشکند در من، سکوت مرگبارم را.
2
نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 10:20 توسط ستاره |
گمشده...
هر كسي گمشده اي دارد ، و خدا گمشده اي داشت . هر كسي دو تاست ، و خدا يكي بود . و يكي چگونه مي توانست باشد ؟ هر كسي به اندازه اي كه احساسش مي كنند ، هست، و خدا كسي كه احساسش كند ، نداشت . عظمت ها همواره در جستجوي چشمي است كه آن را ببيند . خوبي ها همواره نگران كه آن را بفهمد . و زيبايي همواره تشنه ي دلي است كه به او عشق ورزد . و قدرت نيازمند كسي است كه در برابرش رام گردد . و غرور در جستجوي غروري است كه آن را بشكند
2
نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 10:14 توسط ستاره |
روز پدر...
روز پدر وروز حضرت علی را به تمام مردان جهان تبریک می گویم و برایشان آرزوی موفقیت می کنم
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 23:13 توسط ستاره |
خدایا... خدا وصیت منو گوش بده ناممو بخون
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 11:41 توسط ستاره |
خانه ام ....
خانه ام وقتی که می ایی تمامش مال تو هرچه دارم غیر تنهایی تمامش مال تو
2
نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 18:8 توسط ستاره |
چند نقطه .... نوشتم درد بعدش چند نقطه .... وآهی سرد بعدش چند نقطه .... برای اخرین بار امد ان روز گلی اورد بعدش چند نقطه .... به او گفتم کجا حالا که زود است نرو برگرد بعدش چند نقطه .... و وقتی دور شد یک لحظه برگشت نگاهی کرد بعدش چند نقطه ....
2
نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 21:48 توسط ستاره |
|
طراح قالب |